اخبار تازه

پربازدید ها

    کد خبر ۱۳۴۹۲۸ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۵:۰۲
    به بهانه‌ی ماجرای قتلِ اخیر؛

    ما در وقایعِ مختلف به دنبالِ اثبات خود هستیم!

    راه شلمچه- محمدرضا سابقی؛ متاسفانه اکثریت قاطع و اغلبِ ما در پیِ حقیقت و آن‌چه واقعاً رخ داد نیستیم، بلکه هر کدام از ما از دلِ وقایع، شواهد و نشانه‌هایی را می‌جوییم که باورها و پیش‌فرض‌های‌مان را اثبات کند‌.
    اگر با قاتل، متهم، اختلاس‌کننده، دروغ‌گو، تهمت‌زن، شخصیتِ سیاسی، ورزشی، اجتماعی، سینمایی، واقعه‌ای خاص، حادثه‌ای پُرحاشیه و پُر‌خبر، یا هر چیزی و هر کسی نسبتی و تعلق‌خاطری یا نفرت و کینه‌ای داریم، بسته به نوعِ ارتباط‌مان با آن شخص، یا موضوع یا آن واقعه، اظهارِ نظر و قضاوت می‌کنیم.
    اگر متهم یا آن شخص، دوست و هم‌فکر و هم‌جناحِ ما باشد، چون فرض و باورِ ما این است که او انسانِ وارسته و پاک و درست‌کاری‌ست، تمامِ تلاش و حواسِ ما معطوف به یافتنِ دلائلِ تبرئه یا توجیهِ عمل او یا نهایتا تخفیف دادنِ اقدام و جرم و خطایش است./
     
    اگر از آن شخص و آن متهم یا عاملِ واقعه و حادثه، نفرت داشته باشیم، یا در جناحِ مقابل‌مان باشد، همه‌کاری می‌کنیم که تنها آن شخص به مسلخ و قهقرا نرود، بلکه جناح و جریان و طرزِ فکرش همه با هم سقوط کنند.
    وقتی هم‌فکرش نباشیم یا رقیبِ سیاسی‌‌اش باشیم، هیچ توجیه و توضیحی را نمی‌شنویم و قبول نمی‌کنیم‌، خودمان را جایِ او نمی‌گذاریم، بی‌رحمانه‌ترین قضاوت‌ها را می‌کنیم و در ذهن‌مان شدیدترین احکام را علیه‌ش صادر می‌کنیم.
    ما در آدم‌ها و وقایع، به دنبالِ اثباتِ خودمان،(هویت مان!!) سبک زندگی‌مان و پیش‌فرض‌های‌مان هستیم.
    اگر مثلا با مداح‌ها خوب نیستیم و بارها علیهِ مداح‌ها حرف زدیم و مطلب نوشتیم، وقتی کوچک‌ترین خطایی از یک مداح خبری می‌شود، آن را بزرگ می‌کنیم و با بی اخلاقی به همه‌ی مداح‌ها تعمیم می‌دهیم و هیچ توجیه و توضیحی را از او قبول نمی‌کنیم و هرکاری می‌کنیم که از آن خطا بهره ببریم تا ثابت کنیم کلا مداح و مداحی امر بدی‌ست و ببینید که همه‌ی آن‌چه ما تاکنون درباره مداح جماعت گفتیم چقدر درست بود.
    و اگر مثلا با دانشگاهی‌ها یا حوزه ها خوب نیستیم و اگر این‌گونه است که بارها علیهِ جامعه‌ی حوزوی و دانشگاهی حرف زده‌ایم، کافی‌ست استاد دانشگاهی یا استاد حوزه ای یا ورزشکار مطرحی خطایی کند تا به این بهانه و با حداکثر توان به دانشگاه و دانشگاهی‌ها و ورزشکاران بتازیم تا چه چیزی را ثابت کنیم؟! خودمان را! باور و پیش‌فرض‌مان را! آن‌چه که این‌همه سال گفتیم و بر آن پای فشردیم؛ دیدید دانشگاهی‌ها را؟ دیدید حوزه ها را ، دیدید من درست می‌گفتم؟!
    حقیقت چیست؟ واقعاً چه اتفاقی افتاده است؟ آیا همه‌ی ابعادِ ماجرا را می‌دانیم؟ هیچ‌کدام از این‌ها مهم نیست و موضوعیت ندارد، وقتی ما در پیِ به اوج بردنِ خود و جریان فکری و دوستان‌مان و اثباتِ بد و خطاکار و پلید بودنِ دیگری، طرزِ فکرِ متفاوت از فکرِ خودمان و جناح و جریانِ رقیب هستیم.

    فاجعه‌ای که کوچک‌تر و بی‌اهمیت‌تر از قتل، دزدی، اختلاس و جرم‌ها و خطاهای دیگر نیست؛ فاجعه‌ی بهره بردنِ از حوادث برای اثباتِ پیش‌فرض‌های‌مان

    اخبار مرتبط :
      2
      دکتر مومنی ۲۰ خرداد ۱۳۹۸ ساعت ۲۰:۴۶

      متاسفانه غرض ها و مرض های افرادی رشدنیافته ، که در یادداشت جناب آقای محمدرضا سابقی تبیین گردیده است؛ باعث ابراز نظرات و یا قضاوتهای غیراخلاقی و حتی غیرانسانی می شود.
      قاتل مشخص است..
      خودش اعتراف نموده..
      مقتول بیرحمانه توسط شلیک های کلت همسرش کشته شده است..
      نکته:باید ما قانون رو در باره اینگونه حوادث بپذیریم. و همه در برابر قانون برابرند.

      پاسخ