اخبار تازه

پربازدید ها

    کد خبر ۱۳۶۸۶۳ انتشار : ۲۳ مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۰۷:۱۶

    میداوودی: حرکت مجیدی را فراموش نمی‌کنم

    پسر سیاه‌چرده‌ای بود که با اسکورت مدیرعامل استقلال، از فرودگاه برای عقد قرارداد به تهران آمد تا در بدترین روزها بتواند گره‌ای از کار آبی‌ها باز کند.

    فرهیختگان: پسر سیاه‌چرده‌ای بود که با اسکورت مدیرعامل استقلال، از فرودگاه برای عقد قرارداد به تهران آمد تا در بدترین روزها بتواند گره‌ای از کار آبی‌ها باز کند. جالب‌ترین اظهارنظری که درباره او به یاد داریم از سوی حسین فرکی؛ سرمربی نفت تهران بود و پیش از بازی با استقلال نگرانی خود نسبت به این بازیکن را این‌گونه عنوان کرد: «ما یک بازیکن برزیلی داریم اما استقلالی‌ها یک بازیکن ایرانی دارند با شوت‌های برزیلی و این نگران‌کننده است!»

    دوران خوب او در استقلال خیلی زود به سر آمد و پس از بازی با ملوان و پارگی رباط‌صلیبی دیگر نتوانست مانند سابق به فوتبال ادامه دهد. حالا در آستانه 34سالگی خداحافظی خود از دنیای فوتبال را اعلام کرده است. گفت‌وگو با میلاد میداوودی را در ادامه می‌خوانید.

    یک ماه پیش گفته بودی تصمیمی برای خداحافظی نداری، چه اتفاقی نظرت را عوض کرد؟

    واقعا تصمیم نداشتم اما پس از مشورت‌هایی که انجام دادم به این نتیجه رسیدم که بهتر است دیگر کفش‌هایم را بیاویزم. درد پا و شرکت در کلاس‌های مربیگری باعث شد تا این تصمیم جدی را بگیرم. دوست داشتم در شرایطی خداحافظی کنم که حضورم در کادرفنی یک تیم نهایی شده باشد و این اتفاق رخ داده اما فعلا نمی‌توانم چیزی را رسما اعلام کنم. البته اگر می‌خواستم پیشنهادهایی از لیگ دسته اول برای بازی کردن بود اما به نظرم تا همین جا کافی بود.

    همان‌طور که خودت گفتی، مصدومیت شدید در استقلال باعث شد تا دیگر نتوانی به روزهای اوج بازگردی، کاری که خیلی‌ها پس از مصدومیت انجام می‌دهند.

    از نظر روحی در وضعیت واقعا بدی قرار داشتم و پس از مصدومیت اتفاقاتی که باید برای من می‌افتاد تا به روزهای خوبم برگردم، رخ نداد و مهم‌ترین آن جدایی از استقلال بود. خیلی تلاش کردم دوباره به استقلال برگردم اما نشد و نگذاشتند این اتفاق رخ دهد. در سایپا هم از نظر فوتبالی روزهای خوبی داشتم اما واقعیت این است که از سال 90-89 هنوز چهار پیچ در پایم هست که خیلی اذیتم می‌کند. نمی‌دانم تقدیر بود یا قسمت، اما می‌دانم اگر مصدوم نمی‌شدم حرف‌های زیادی برای گفتن داشتم و الان هم خدا را شکر می‌کنم که هواداران همچنان خاطرات خوبی از من در ذهن‌شان باقی مانده است.

    خاطرمان هست فرهاد مجیدی هم پس از اتمام دوران مصدومیت تو، درحالی که خودش در موقعیت گلزنی قرار داشت اما به تو پاس داد و آن توپ را گل کردی... .

    بله، هنوز هم رابطه خیلی خوبی با فرهاد مجیدی دارم. حرکت او را تا آخر عمر از یاد نمی‌برم که چطور وقتی در موقعیت تک‌به‌تک با دروازه‌بان قرار داشت به من پاس داد. کار او روحیه دادن بود که من را به فوتبال برگرداند و پس از آن نیز باز هم برای استقلال بازی کردم، به تیم ملی دعوت شدم و حتی مقابل اندونزی یک گل و یک پاس‌گل هم به نامم ثبت شد.

    این روزها از افرادی که مانع بازگشت یا ماندن بازیکنان در استقلال می‌شوند، به نظرت چه کسانی هستند؟

    همان‌هایی که نگذاشتند من برگردم، مانع رفتن خیلی‌ها شدند؛ بازیکنانی مانند امیرحسین صادقی، حنیف عمران‌زاده، آرش برهانی، آندرانیک تیموریان، خسرو حیدری، مجتبی جباری، پژمان منتظری و... بازیکنانی که اگر کنار یکدیگر می‌ماندند سال‌ها استقلال قهرمان می‌شد و موفقیت کسب می‌کرد.

    سالی که به استقلال آمدی، خیلی از بازیکنان کلیدی جدا شده بودند. گفته بودی فتح‌الله‌زاده در فرودگاه به استقبالت آمد تا دگر رقبا برای عقد قرارداد دست به کار نشوند. آن روزها شاهد فعالیت امثال فتح‌الله‌زاده و نظری جویباری‌ها بودی. حالا هم احتمالا صحبت‌های افرادی مانند خطیر را درباره این اشخاص شنیده‌ای. تو که در آن روزها حضور داشتی فکر می‌کنی اظهارنظر‌های خطیر درباره آنها درست بود؟

    ناگفته‌ها از آن زمان بسیار است که دیگر فایده بازگو کردن ندارد اما من شاهد بودم که امثال نظری جویباری از جیب برای استقلال خرج کردند. خطیر یا هر شخص دیگری را که نشناسم نمی‌توانم اظهارنظری داشته باشم اما نه‌تنها من، بلکه کل ایران و هواداران استقلال به خوبی فتح‌الله‌زاده را می‌شناسند و می‌دانند او و شخصی مانند نظری جویباری چه کارهایی برای استقلال انجام داده، چه اهدافی داشته و چه افتخاراتی کسب کرده‌اند. به شیوه مدیریتی آنها کاری ندارم اما واقعیت این است که به هر طریقی برای موفقیت استقلال تلاش می‌کردند.

    کلیشه‌ای‌ترین سوال؛ بدترین و بهترین خاطره تو از فوتبال؟

    بدترین خاطره‌ام که مشخصا مصدومیتم است. اما خاطرات خوب زیاد دارم از گل‌هایی که به ثمر رساندم اما تصویری هست که همیشه در ذهنم می‌ماند؛ پس از پایان مصدومیت در استقلال، مقابل داماش باید به میدان می‌رفتم. در آن بازی 85هزار نفر در استادیوم حضور داشتند و زمانی که از روی نیمکت بلند شدم یکصدا شعار مخصوص خودم را خواندند و این صحنه هرگز از ذهنم پاک نمی‌شود.